X
تبلیغات
من و ... !
درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد/نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
خب این اولین خاطره ایه که میخوام از بیمارستان رفتنم بنویسم...البته فقط خاطره نیست بلکه کلی هم نکات آموزنده داره.

امروز(۲۹ آذر ۸۹)برای واحد عملی درس سمیولوژی رفتیم بخش اطفال بیمارستان شهدای تجریش.

اول میخوام چند تا گله بکنم اونم اینکه واقعا جای خرابه و زشتی بود!این بیمارستان اصلا ظاهر خوبی نداره مخصوصا برای بچه هایی که میان اونجا...این میتونه یه جور ترس و خاطره ی بدی از بیمارستان براشون ایجاد کنه.

دومین گله اینه که هیچ کس پیدا نمیشد که به ما بگه کجا باید بریم و چی کار باید بکنیم.حدود ۱-۲ ساعت ما فقط دنبال این بودیم که ببینیم کجا باید بریم.

خلاصه٬ بالاخره رفتیم بخشNICU(neonatal intensive care unite) .حدود ۶-۷تایی نوزاد اونجا بودن.من هیچ وقت یه نوزاد رو از نزدیک ندیده بودم خیلی ریزه میزه و لطیف بودن...واسه یه لحظه دلم خواست بچه داشتم D: .

چیزایی که اونجا دیدیم :

یه نوزاد preterm بود/ یه هیدروسفال (همیشه فکر میکردم هیدروسفالی چیز نادریه که شاید در طول دوره ی پزشکیم بهش برخورد نکنم)/ ۲-۳ تایی هم RDS(respiratory distress syndrome)a دیدیم که برای تنفس راحت تر سرشونو گذاشته بودند زیر یه محفظه ی شیشه ای./یه نوزاد هم بود که به خاطر زایمان سخت مادرش دچار هایپوکسی کوتاه مدت در موقع تولدش شده بود به همین خاطر یه سری مشکلات داشت مثلا هایپوتونی داشت و تشنج هم میکرد...موقعی که رفتیم بالای سرش ما چیز غیر طبیعی ای ندیدیم اما استاد بهمون گفت که بچه همین الان داره تشنج میکنه!حالا استاد از کجا فهمید؟!از اینجا که وقتی استاد به صورت بچه نگاه میکرد بچه صورت اونو با نگاهش دنبال نمیکرد و چشماش به بالا و اطراف میرفت...برام جالب بود که تشنج توی نوزادان بدون لرزش بدن اتفاق میفته٬از جمله علائم تشنج نوزادان کبودی و بالا کشیده شدن چشماست-این هم یه نکته ی آموزشی- / چیز دیگه ای که دیدیم یه نوزاد پسر مجهول الهویه هم بود که می گفتن از تو جوی آب پیداش کردن!!!وقتی آورده بودنش ترومای سر٬خونریزی معده و کمبود پلاکت داشته ولی بعد از یه هفته حالش از همه ی نوزادای بخش بهتر شده بود...چه جوری می شه که یه مادر میتونه بچه ی تازه به دنیا اومدشو بندازه تو جوی آب!خدا میدونه...

غیر از اینا پرستار بخش برای آزمایش بیلی روبین نوزادان برای بررسی زردی٬خون بچه ها رو می گرفت...جیگرم کباب میشد وقتی میدیدم با فروکردن سوزن تو مچ دست نوزادا گریه شون در میاد و دست و پا میزنن... همینجا یه نکته ی آموزشی دیگه بگم و اون اینکه از بچه ها همیشه برای خون گرفتن از شریان استفاده میشه....

در آخر هم یه عکس رادیوگرافیک از نوزاد دیدیم...۳ نکته رو یاد گرفتم ۱-اینکه ممکنه دنده ی ۱۲ نوزاد هنوز کامل کلسیفیه نشده باشه و ما نتونیم ببینیم پس در صورت ندیدن نباید زیاد نگران بشیم.۲-و اینکه برای بررسی اندازه ی قلب عریضترین فاصله ی بین ستون مهره ها و سمت راست قلب=a را با عریضترین فاصله ی بین سمت چپ قلب از ستون مهره ها =b جمع میکنیم و سپس به طول سایه ی دیافراگم=c تقسیم میکنیم. و از روی این اندازه کوچیکی و بزرگی قلب رو میسنجیم.۳-و در نهایت اینکه برای اینکه ببینیم آترزی مری داره یا نه یه لوله به معده اش میفرستیم و تو عکس رادیولوژی بررسی میکنن که لوله به معده رسیده یا نه که اگه رسیده باشه یعنی سالمه.a+b)/c) 

بعد از این بخش رفتیم تا بچه های بزرگتر رو ببینیم...جالب اینکه تونستیم یه سندرم نادر رو ببینیم...سندرم بهجت(بچت).یه دختر بچه با آفتهای ناگهانی و پشت سر هم دهان و زگیلهای تناسلی و احتمالا کونژنکتیویت مراجعه کرده بود.این سندروم غیر از این علائم یه تست هم داره که میان سوزن سرنگ رو ۱سانتی متر داخل پوست مریض میکنیم و بعد از مدتی بررسی میکنیم که آیا دور اون ناحیه واکنشی هم ایجاد شده به صورت قرمزی و ... یا نه(یه چیزی شبیه به تستPPD) اگر واکنش ایجاد شده بود تست مثبته و از ویژگی های این سندرومه.

خلاصه ی معاینه ی نوزاد:

در معاینه ی نوزاد اول از همه باید کودک در وضعیت frog باشه و ۴ اندامش در حالت فلکس قرار داشته باشه سپس قبل از اینکه گریه ی بچه در بیاد باید صدای قلب و ریه و روده ها رو بشنویم و تعداد تنفس رو بشماریم(حدود ۳۰ تا ۶۰ تا در دقیقه) و ضربان نوزاد باید بین ۹۰ تا ۱۶۰ تا در دقیقه باشه. باید همیشه  تست بارتولانی٬بارلو و رفلکسهای مورو و grasp و ... را بررسی کنیم.اندازه ی فونتانل هم از چیزای مهمه و معمولا بین۱X۱ و ۳X۳ هست٬اگر کوچکتر یا بزرگتر باشه باید از لحاظ سندرون داون٬تریزومی ۱۸ یا ۱۳ و یا.. بررسی بشه و اینکه  همیشه ملاج قدامی دیرتر از ملاج خلفی بسته میشه.از چیزای مهمه دیگه بررسی low set ear ه.برای این کار با یه خط فرضی برجستگی پشت سر رو به کانتوس داخلی(گوشه ی چشم داخلی)وصل میکنند در صورتی که ۳/۱ گوش نوزاد از این خط بالا رفته باشه بچه سالمه وگرنه گوشهای پایین افتاده داره و باید علت رو پیدا کنیم.در مورد چشمها هم باید همیشه red reflex رو توسط افتالموسکوپ ببینیم.دیگه اینکه نحوه ی تنفس رو بررسی کنیم که  nasal flaring و به داخل کشیده شدن قفسه ی سینه مو قع تنفس نداشته باشه.بعد هم باید ناحیه ی genital و anus کاملا مورد بررسی قرار بگیرند.-توجه بشه که این موارد معاینه کاملا به ترتیب گفته نشده-.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آذر1389ساعت 23:11  توسط زهرا | 
اتوبوس واقعا جای جالبیه کلی آدم سوار و پیاده میشن که هر کدوم می تونه یه خاطره ای رو واسه آدم ایجاد کنه...این اولین خاطره از سری خاطرات من خواهد بود!

این خاطره واقعا برای من دردناک بود و باعث شد که بفهمم کجا دارم زندگی می کنم.....

صبح موقعی که با اون BRTهای شلوغ و نفسگیر چمران داشتم به سمت دانشگاه میرفتم یه دختر دانشجو کنارم ایستاده بود که به نظر نمیومد حالش زیاد خوب باشه و مدام تلو تلو میخورد...اول فکر کردم چیز زیاد مهمی نیست ولی دیدم یه دفعه افتاد کف اتوبوس...اول سرش گیر کرد به پای یه دختر دیگه و نخورد کف اتوبوس اما این دختر خانم نامرد شاید از ترس اینکه خدای نکرده شلوارش کثیف بشه پاشو کشید کنار و سر اون بیچاره خورد کف اتوبوس! آخه آدم چی بگه....تازه جالب اینکه همه میله های اتوبوسو گرفتن و دارن این بیچاره رو نگاه می کنن که نکنه یه نفر دیگه جای وایسادنشونو بگیره....

خلاصه من و یه نفر دیگه این دختر رو از زمین بلند کردیم و از کسایی که نشسته بودن خواستیم یکی جاشو به اون بده اما .....

دریغ از اینکه یه نفر بلند شه...من داشتم شاخ در می آوردم...هر چی گفتیم که این دختر حالش بده الان از حال میره هیچ کس پا نشد!!!!!!!دختر بیچاره ایستگاه بدی پیاده شد تا یه کمی هوا بخوره شاید اینجوری حالش بهتر بشه.

واقعا برام عجیب بود که ما چه مردم بی فرهنگ و بی رحم و بیخودی داریم....یعنی به این فکر نمیکنن که ممکنه یه همچین اتفاقی یه روزی برای خودشون یا بچه هاشون بیفته؟؟ . بیخود نیست که ما هیچ وقت پیشرفت نمیکنیم و روز به روز بدتر میشیم...الحق که یه کشو عقب افتاده ی جهان سومی هستیم...حالم از اینجا به هم میخوره....فقط دلم میخواد از این جا برم ...

واقعا چه بلایی سر ایران و ایرانی اومده....!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آذر1389ساعت 21:56  توسط زهرا | 
این مطلب را تا آخر بخوانید و به اتفاقی که می افته کمی فکر کنید (30 ثانیه بیشتر وقت نمی گیره) لطفا به سوالات زیر به سرعت پاسخ دهید: نتیجه چیست؟





2+2







4+4






8+8







16+16













خیلی سریع عددی بین 12 تا 5 انتخاب کنید. انتخاب کردید?







حالا برید پایین

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

عدد انتخابی شما 7 بود؟

این آزمایش توسط یکی از محققان برجسته در زمینه مطالعات ذهنی در امریکا، پرفسور "مک کین" انجام شد در این آزمایش با طرح 4 سوال اول ذهن شما شرطی شده و در هنگام انتخاب عددی بین 12 تا 5 ابتدا ذهن این دو عدد راجمع می کند یعنی 17 ولی 17 بین دو عدد12 تا 5 نیست.

ذهن اتوماتیک به عدد 7 می رسد که از 5 هم بزرگتر است.

این آزمایش انقلاب بزرگی در آزمایشات رفتاری ذهن نسبت به آموخته های ما از دوران کودکی و اجتماع و آنچیزی که شبانه روز از طریق رسانه ها به ما میرسد ایجاد کرده است.

طبق نتیجه تحقیقات مردم وقتی ذهنشان شرطی شد از انتخاب یا تفکر در جهت دیگر می ترسند و در دراز مدت استقلال فکری هر کس مسائل پیرامونش می شود نه تفکرات واقعی خودش.

به گفته دانشمندان: بیشتر فکر کنید و از بیان نتایجی که می رسید نترسید.

منبع: نگار۵۵

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 آذر1389ساعت 13:2  توسط زهرا | 

این ترم "منظورم ترم۶ ه"ترم جالبی بود برام...نه به خاطر اینکه واحدای درسی خوبی داشتم"اتفاقا خیلی هم افتضاح بودن"... به خاطر اینکه این ترم نه تنها به من بلکه به همه ی همکلاسیهام نشون داد که کی دوسته کی دشمن....سر این گروهبندی های دوره ی استیجری چه حرفایی که نشنیدیم و چه چیزایی که ندیدیم...من واقعا تو خلقت خدا موندم که سر سرشتن گل این دختر جماعت سرش به کجا بند بوده که این موجودات کذایی اینقدر بد ذات شدن... البته هستند این وسط کسایی که خوب از آب دراومدن ولی خدایی خیلی کمن.

واقعا دلم به حال بیمارایی میسوزه که در آینده قراره زیر دست همچین پزشکایی که حتی به اصول اولیه اخلاق و روابط اجتماعی پایبند نیستند برن...نمونه شو الانم میبینیم که یه دکتری فقط از سر لجبازی با یه دکتر دیگه حاضر جون بیمارشو به خطر بندازه...

خب به هر حال من که تونستم از این مهلکه جون سالم به در ببرم امیدوارم که دیگه مشکلی برام پیش نیاد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آذر1389ساعت 13:19  توسط زهرا | 

چه ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم و در میان این دو سادگی معنایی میسازیم به نام زندگي!

+ نوشته شده در  شنبه 20 آذر1389ساعت 22:12  توسط زهرا | 
بالاخره بعد از یه مدت طولانی که از تصمیمم برای وبلاگ نویسی می گذره این کار رو کردم...یه کم برام سخته چون تا حالا چیز زیادی از خودم ننوشتم تو مدرسه هم همیشه ی خدا هم انشا هام رو خواهرم برام می نوشته ولی خیلی دلم میخواد به عنوان یه دانشجوی پزشکی اتفاقایی که بین من و بیمارا میفته رو بنویسم تا هم بعدا یه مرور به عقبی کرده باشم هم اینکه شاید این تجربه ها به درد یکی دو نفر بخوره....

خب ببینیم این وبلاگ ما چی از آب در میاد...!

من

     زهرا

                ورودی ۸۶ پزشکی بهشتی

+ نوشته شده در  شنبه 20 آذر1389ساعت 22:6  توسط زهرا | 
در آغاز هیچ نبود. کلمه بود. و آن کلمه خدا بود.

خدا بود. و عدم. وعدم خدا را نمی دید. پس خدا نور را آفرید...

و نور مرگ عدم بود.

+ نوشته شده در  شنبه 20 آذر1389ساعت 21:50  توسط زهرا |